عبدالله مستوفى

80

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دم دست نبوده است محتويات ديگ را در همان ظرف ( البته بعد از تطهير شرعى ) خالى ميكنند ، فردا كه مهماندار باحوال‌پرسى سيف الملك ميآيد جناب سفير كبير كه ميخواسته است او را از اين فكر بكر خود مسبوق كند امر داده است شاهكار آشپز خود را با همان ظرف كذائى از نظر مهماندار بگذرانند كه اگر وساطت و مترجمى نظر آقا در كار نميآمد اين فضاحت علنى ميشد . خان چه مىكند ؟ خان مىچشد ! در شبى كه در دربار ضيافتى به افتخار سفير كبير ميدادند پيشخدمت يكى دو سه رنگ بستنى در سينى جلو او برده است ، جناب سفير كبير قبل از انتخاب با انگشت از يكى دو تاى آنها مقدارى برداشته بدهن ميگذارد ، بيچاره نظر آقا كه نزديك او بوده حقا با اضطراب عجيبى ميگويد : « خان ! براى رضاى خدا ! چه ميكنيد ؟ » عباسقلى خان بدون اين‌كه سربلند كند گفته است : « پسرك نادان خان چه مىكند ؟ خان مىچشد ! » باگاژ زياد سفير كبير ميدانيم در آنوقت هنوز راه‌آهن در روسيه نبوده و بايد باگاژ سفارت كبرى را با چرخهاى اسبى حمل كنند . جناب سفير كبير اينقدر خردوريز بىمصرف ، حتى شمعهاى نيم‌سوخته ، همراه داشته است كه مهماندار پيشنهاد كرده است اينها را در آنجا بگذراند و در سرحد از همين جنس بهتر و كاملترش را تحويل ميدهيم « 1 » . عجب اينجاست كه باوجود اين هنرنمائيها باز هم جناب سفير كبير در مراجعت بموجب پيشنهاد جناب صدراعظم بترفيع رتبه و مقام و به تمثال همايون نائل شده‌اند . ولى رندهاى تهران چكامه حماسه مانند از قول خود سفير كبير ساخته ، عمليات او را تشريح و در افواه منتشر كردند . يكى از اشعار آن‌كه در جوانى شنيده و در نظر دارم شعر ذيلست . زدم آرقى ، همچو آواى كوس * به روى زن امپراطور روس « 2 » امتيازات اعطائى بصدراعظم و كس‌وكارش خود صدراعظم هم هر روز به امتياز خاصى سرفراز ميشد يكروز عصاى مرصع ميگرفت و روز ديگر جبهء حاشيه مرواريد ، چيزى نميگذشت كه بقلمدان مرصع سربلند ميگرديد و پس از چندى بند كاغذ شرابه مرواريد به او اعطا ميشد . همين كه هيچ امتياز مادى تازه‌اى باقى نماند برتبه امير نويانى ؟ ( رياست صد هزار قشون ) نائل و بالاخره بمقام آلتس ؟ مفتخر و مباهى گشت « 3 » .

--> ( 1 ) - تمام اينها و چيزهائى از اين مضحكتر گفته‌هاى نظر آقا است كه اواخر دوره ناصر الدين شاه وزير مختار ايران در پاريس بوده است . ( 2 ) - اين شعر گفته عبد الحسين خان پسر خان بابا خان قاجار معروف به ( كفرى ) جد آقاى رادسر است . شايد نسخه تمام اين چكامه در نزد شخص مزبور امروز هم موجود باشد . ( 3 ) - معلوم مىشود اين لقب كه ارفع الدوله و حتى علاء السلطنه هم بان مفتخر و مباهى شده‌اند از مخترعات ميرزا آقا خان بوده است .